صدای فیروزآباد فارس

ریاست بدست کسانی خطاست ........که از دستشان دست ها بر خداست

نکته مهم وبلاگ
مسولیت اظهار نظر بازدید کننده به عهده شخص نظر دهنده است از باب قانونی وشرعی واین وبلاگ مسولیتی ندارد .

نظراتی که در حدود قانون وادب بوده و حاوی تهمت ،توهین و هتک حرمت شخصیت های حقیقی وحقوقی و قومیتی نباشد پس از بررسی منتشر می شود .


ما با هیچ فرد و گروهی موافقت و یا مخالفت ذاتی نداریم . . .انتقاد ما از یک فرد یا گروه به معنی تایید مخالف او نیست و برعکس.....

firoozabadd@gmail.com             ایمیل  صدای فیروزاباد فارس

[ ۹۳/۰۴/۰۹ ] [ 13:58 ] [ همشهری ]

[ ]

خوش به حال اون روزا.

قدیمیا میگن همیشه خوش به حال اون روزا. البته الان همه میگن خوش به حال اون روزا.

تازگی ها بچه های زیر ۱۲ سال هم میگن خوش به حال اون روزا. اون روزا دقیقا کی هست.چرا همیشه قبلا بهتر بوده. چرا یاد گذشته همیشه با حسرت بوده. اون روزا بیشتر بارون میومد، اون روزا برف خیلی می اومد. اون روزا وایبر نبود، فیس بوک زاییده نشده بود ،واتس آپ نبود. اصن دنیا هوویی نداشت که اسمش مجازی باشه . اون روزا همه همدیگه هر روز میدین حتی ماهی حوض خونه هر روز میدیدنش و روزیش میدادن. اون روزا کسی خونمون بود یا خودمون خونه کسی بودیم. اون روزا هر کسی چندتا عمو و عمه داشت، چندتا دایی و خاله داشت که هرکدوم چندچندتا بچه داشتن. اون روزا فرقی بین برادر و رفیق و همکار نبود. او نروزا اینقدر گدا نبود. کسی گدای محبت نبود کسی برای پول گدایی نمیکرد. اصن مهربونیا پولی نبود،وقت و ساعتی نبود. پست ومقامی نبود. اون روزا آقاجونی داشتیم، عزیزی داشتیم،توی فامیل بزرگی داشتیم. اون روزا حریم خصوصی نبود. حتی حمامش عمومی بود ولی چش هیشکی هرزه نبود. اون روزا پای کسی جلو کسی دراز نبود ولی پشت پا زدن هم نبود. اون روزا حرفی که توی دلا نبود که هیچ،حرفی هم پشت سر کسی نبود. اون روزا مهمونیا برگر ،چنجه و ژله و پای سیب نداشت، نون و پنیربود اوج کلاسش توی سبزی و انواع ترشی و آش بود...
اون روزا رنگ سال نبود مانتو های رنگارنگ نبود، پیرهن شیک و بی خط و یقه نبود. هر چی بود توی بقچه بود دیگه مال همه بود.اون روزا پیرهن من و داداش نداشت هر چی بود برای چند سال و برای همه بود. آروزی یه بچه پوشیدن پیرهن عید پارسال داداش بود. اون روزا پولی نبود ولی دلها خوش بود.اون روزا...خوش به حال اون روزا

ولی الان همه مون پول داریم، خونه داریم ماشین داریم هر چی بخوایم میخریم، ولی باز هم فکر میکنیم یه چیزی کم داریم که اون روزا نداریم.کاش اون روزا خریدنی بود.کاش میشد یه بار فیلم از اون روزا میذاشتن.کاش میشد از اون ور دنیا اون روزا رو با ماشین یا هواپیماری شخصی آورد.خوش به حال اون روزا...کاش می شد این روزا رو مثه اون روزا کرد.

بازهم قدیما مثه همیشه درست میگن خوش به حال اون روزا

[ ۹۴/۰۲/۰۷ ] [ 19:6 ] [ همشهری ]

[ ]

تا نباشد چیزی مردم چکار دارند که حرف بزنند .....

نمیدونم تا کنون شنیدید که تا نباشد چیزی مردم نگویند چیز ها ،حالا سر این بندگان خدا امده .یکی از سران قوم حرفی زده که کجاید ای مردم و چه نشستید یا ایها الناس که دارن خرج ها میکنند برای صندلی این بندگان خدا وکسانی که قدرت دارند و ثروت دارند دارند می خرند به راحتی .

یعنی بعد از این بعد از انقلاب دیگه مردم ما نمیدانند که پول این کاغذ پاره هایی که تو یک هفته خرج می شود از کجا می اید .ما که نمیدانیم و نمی گویم که کسی که سابقه خانوادگی وشغلی نشان میدهد که از لحاظ مالی وضعیتی ندارد چگونه هر شب وهرشب وهرروز مهمانی میدهد در حد تیم ملی .ما که به کسی نمیگویم که هزینه تبلیغات انقدر زیاد شده که دیگه خانواده ها از پس چند تا دفتر و مداد دانش اموزانشان بر نمی ایند ولی چگونه این بندگان خدا یک شبه ره صد ساله میروند .

ما که خبر نداریم که بعضی ها روزی که می خواستند بروند اون بالا ها پول بلیط اون بالاها هم نداشتند .

حالا چرا ناراحت شدند کسی نمیداند  چرا این بندگان خدا از حرفی که حقیقت ندارد ناراحت شدند .نکنه حقیقت تلخ باشد و یک چیزی بعضی ها میدانند و نمی گویند .

 

پول‌های کثیف موضوعی حساس در حوزه‌ سیاسی و امنیتی است/ منشاء تمامی هزینه‌های انتخاباتی باید مشخص و قابل نظارت باشد

[ ۹۴/۰۲/۰۷ ] [ 12:2 ] [ همشهری ]

[ ]

110

همانطور که اعلام شده بود، گزارش سالیانه درباره میزان شادی در کشورهای مختلف جهان براساس آمار موسسه گالوپ امروز منتشر شد .

این گزارش برای نخستین بار در سال 2012 منتشر شد و هر 18 ماه یک بار بر اساس آمارجهانی بروز می شود.

بر اساس تازه ترین رده بندی ، کانادا با یک پله صعود در بین شادترین  کشورهای جهان رده پنجم را با نمره 7.427 اخذ کسب کرده است.

پیش از کانادا ، کشورهای سویس (7.587) ، ایسلند (7.561) ، دانمارک (7.527) و نروژ(7.522) قرار دارند.

از مهمترین عوامل در تعیین جایگاه کشورها باید به میزان درآمد ، امید به زندگی ، میزان مشارکت مردم در امور خیریه ، درصد فساد در دولت و تجارت و میزان آزادی های فردی اشاره کرد.

در بخش دیگری از این گزارش همچنین تاثیر رکود اقتصادی سال 2008 بر میزان شادی در کشورهای مختلف مورد بررسی قرار گرفته است .

نکته جالب حضور سه کشور حاشیه خلیج فارس در بین 30 کشور شاد دنیاست .

طبق این فهرست کشور امارات عربی متحده در رده بیستم ، عمان در رده بیست و دوم و قطر در جایگاه بیست و هشتم قرار دارد. ایران جایگاهی بهتر از یکصد و دهم پیدا نکرده است .

[ ۹۴/۰۲/۰۵ ] [ 15:54 ] [ همشهری ]

[ ]

یوگی و دوستان
صاحب نظریه «یوگی و دوستان» که مدعی شده بود «این سریال کودک، توهین به حضرت نوح بوده»، در تازه ترین ایده خود اتهامات تکاندهنده ای علیه رییس جمهور ایران به زبان آورده است.

به گزارش انتخاب ؛ حسن عباسی که چند وقت یکبار به دلیل اظهارات شاذ خود ، در کانون توجهات قرار می گیرد، در دانشگاه امیرکبیر با بیان اینکه "در ۱۳۶۵ دو سال مانده به آخر جنگ در هتل پاریزین پاریس جلسه‌ای برگزار می‌شود"، مدعی شده است: دو نفر از ایران از مجلس شورای اسلامی وقت و یک نفر ظاهرا آمریکایی که اخیرا معلوم شده مشاور ضدتروریسم نخست وزیر وقت اسرائیل بوده است جلسه‌ای برگزار می‌کنند.

در تصاویری که عباسی در این جلسه منتشر کرده، وی ضمن طرح این ادعا که "حسن روحانی در آن جلسه از انعطاف بیش از حد غرب در مقابل امام خمینی شکایت می‌کند" گفته است: ابتدا خبر این جلسه در روزنامه‌های اسرائیلی به زبان عبری منتشر می شود و سال گذشته بعد از ۲۷ سال، اسرائیلی ها این مسئله را به زبان انگلیسی منتشر می کنند. سوال من این است که چه طور به این مذاکرات هسته ای اعتماد کنیم؟! با توجه به این ادعایی که در این سند شده است چه طور به این مذاکرات فعلی اعتماد کنیم.

وی که در ایام دولت اصلاحات ، پس از انتشار سی دی سخنانش توسط خودش، مشهور شد، ادامه داد: به نظر من اسرائیلی ها می خواهند دولت ما را زمین  بزنند. می خواستند دولت ما را مسئله دار کنند. لذا ما نسبت به این مسئله تردید داریم . اما دولت موضع خود نسبت به این مسئله را روشن کند. آیا این نشست آن روز برگزار شده است یا خیر؟! در ۱۳۶۵ در هتل پاریزین پاریس مقامات دولت جمهوری اسلامی با اسرائیلی ها دیدار داشته اند یا خیر؟! ... دولت رسما بیانیه بدهد و مشخص کند... چه میزان حرف هایی که اینجا علیه امام زده شده است واقعیت دارد؟! اگر این گزارشی که اسرائیلی ها منتشر کردند حتی یک درصد صحت داشته باشد، دولت باید مشخص کند که مذاکره کنندگان چه نسبتی با این قضیه دارند؟! حرف هایی که ۲۷ سال پیش با اسرائیلی ها در مورد امام و انقلاب و اعتدال گرایی زده شده، چه معنایی دارد؟ امیدواریم دولت تکذیب کند.

عباسی که به نظر می رسد علاقه ویژه ای به شهرت دارد و برای رسیدن به آن، از بیان هر ادعای پیچیده و غیرمستندی، ابا ندارد ، در سخنان اخیر خود توضیح نداد که که در صورت اجابت درخواستش توسط دولت، آیا نباید از فردا ، هر تازه رسیده ای چون ایشان، تهمتی نثار دولت و رییس جمهور کند و توقع صدور بیانیه ی تکذیبی داشته باشد؟!

در این صورت ، خود آقای عباسی نیز تصدیق می فرمایند که تداوم این روند باعث می شود که هر ادعای غیراخلاقی در مورد سوابق یا جلسات نظریه پرداز «یوگی و دوستان» در گذشته ، نمی تواند مبنایی صحیح برای بیان آن در محافل رسمی باشد.

قابل ذکر است، «طرح موفقیت آمیز» این سخنان از سوی عباسی علیه رییس جمهور، بار دیگر باعث بازگشت این فرد به کانون توجهات شد.

[ ۹۴/۰۲/۰۵ ] [ 0:12 ] [ همشهری ]

[ ]

فیلم سفرهای استانی وشهرستانی دولت کلید .....
امیدوارم سفر استانی رییس جمهوری وهیات دولت باب توسعه وپیشرفت وعمران استان فارس را به همراه داشته باشد.فرماندار

آقاسیستم غلط شده که باید ریاست جمهوری بیاد تا استان و بعد از ان شهرستان تکونی بخوره .نمیدونم که پایه گذار این سیستم   چه کسی بوده ولی انچه مشخص است این خود مردم هستند که پایه ان را با حرکت های نمادین خود پایه گذاری کردند .شهرستان ما تا حالا پیشواز چندین ریاست را داشته است چه در دوران جنگ و چه در دوران بعد از ان ولی نمیدانم که چه دست هایی هستند که هرچه هم این بزرگان بیایند و طرح بدهند میروند تهران اجرا میکنند .

باور کنید یا نه ، من و تو مقصریم چراکه از روز های قبل مردم به تکاپو و اذین بستن و نصب نوشته های این اداره و ان ادره می پردازند و کلنگ اماده میکنند و لحظه اخر ایشان می اید و میرود و فقط هزینه ها بر دوش می ماند .

یادمان نرفته است که با چفیه بر دوش امد و مادر همه پتروشیمی ها را افتتاح کرد و ردیف و قافیه برای ان چید ولی از ان همه فقط زمینی ماند و پیمانکاری که تمام نیروهایش یا تهرانی بودند یا دیگر استان ها دست به ان دارد که مدیر عامل کجایی هست .

وتازه بعد از ان همه افتتاح همچون کارخانه سیمان آلودگی هوا بریمان ماند و پولی که به علت مسافت در بانکهای کوار سپرده گذاری میشود .و از این میان مدیرانی که تا حالا هر که امده و رفته به باد ان ها بوده اند و کسی نبوده است که از حق جوانان شهرستان حمایت کند .

گفتند در لارستان در زمان ریاست جمهوری هاشمی فیلمی درست کردند با شرکت امام جمعه و نماینده و فرماندار و دیگر مدیران که در ان فیلم مردمی را نشان میداد که از برکه های اب ،اب برداشت میکردند و این اب را تعارف هاشمی کردند و او نخورد و دلش به حال انها سوخت و گریه کرد و غصه خورد و دستور لوله کشی اب از سد فیروزاباد یا قیر را صادر کرد .و این فیلم اینگونه پر فروش بود .

حال شهر ما فیلمی دارد که در ان معلوم نیست که کدام مدیر مذهبی مخالف کدام مدیر سیاسی هست و در این فیلم شهردار هر بار استعفا میدهد و هنوز مدیر است و در این فیلم کسی برنامه ندارد برای اینکه کاریابی جوانان را به نمایش ریاست جمهور رساند .

فیلم انجا جالب می شود که بزرگان قوم بعد از سالها دوری از وطن برای گرفتن صندلی نمایندگی دادو فریاد مردم میزنند .و بازمردم ما گول خواهند خورد .

راستی یادم رفته بود که یاد اوری کنم از ان زمانی که قرار بود جاده شهرستان سیمان شود تا کنون هر کی امده و مدیر شده چه معلم بوده و چه نظامی درد جاده و لکه گیری داشته .

درد ما بیکاری جوانان شهرمون است که بی خیال .....

 

 

 

[ ۹۴/۰۲/۰۲ ] [ 13:5 ] [ همشهری ]

[ ]

نوع دیگری از دوگانگی....

وقتی بین گفتار و رفتار ما فاصله از بهشت تا جهنم باشه 
وقتی که از صلح میگیم و تو فکر جنگ هستیم 
وقتی از صداقت میگیم و تو دلمون هزار تا نیرنگ پرورش میدیم 
وقتی دروغ فقط و فقط تو احادیث ما حرامه اما تو سیاست و زندگیمون کمال مصلحته 
وقتی دینمون دین رفاقت و برادریه اما طلاق خط خوردگی اغلب شناسنامه هامونه 
وقتی از روشنایی صبح میگیم و تاریکی شب رو می پاشیم تو آسمون 
 رفتارهامون کاریکاتوری به نظر میاد...!
خدا پدر آمرزیده ها از قدیم گفتند احترام امام زاده رو تولیتش حفظ میکنه .

سیدحسن اقامیری

[ ۹۴/۰۲/۰۲ ] [ 12:19 ] [ همشهری ]

[ ]

قسمت علمی مطلب قبل

منشأ دوگانگی شخصیت

1ـ كمبود شخصیت : این همان چیزی است كه از آن به «احساس عقده حقارت» تعبیر می كنند، بدین معنا كه افرادی شخصیت درونی ندارند و هر جا كه می روند رنگ همان جا را می گیرند، چون از خودشان اصالت و استقلال ندارند و بر عكس افرادی كه دارای اصالت و شخصیت هستند، در هر جا كه باشند، شخصیت مستقل خود را نشان می دهند و هیچ احساس كمبودی هم نمی كنند و آدمهای صاف و رو راستی هستند و بر اساس همان شخصیت مستقلی كه دارند، حرفشان را می زنند و چهره حقیقی خود را نشان می دهند و انسانهایی كه این گونه نباشند هر جایی بروند، از همه وحشت دارند، ناگهان چهره عوض می كنند و برای خودشان هیچ شخصیتی قائل نیستند.

 

2ـ عدم قناعت: افرادی هستند كه دارای شخصیت می باشند، اما از این كه خودشان باشند، قانع نیستند، بلكه می خواهند مثل دیگران باشند، در حالی كه وضع آن دیگری با آنها تفاوت دارد. چنین فردی می خواهد مثل دیگری گام بردارد، اما راه رفتن خودش را هم فراموش می كند، یعنی آنچه می تواند باشد نمی شود و آنچه هم می خواهد بشود نمی تواند بشود، برای اینكه خداوند هر كسی را بگونه ای ساخته است و من هم باید همانی باشم كه هستم و همان را پرورش بدهم.

 

3ـ تحمیل از طرف اجتماع: گاهی دوگانگی شخصیت از بیرون به انسان تحمیل می شود، مثلاً جامعه در اوضاعی زندگی می كند كه اشخاص نمی توانند آزادانه آنچه هستند باشند و آنچه هستند نشان بدهند، ناچار در درون چیزی هست اما در برون چیز دیگری می شود، چون شخصیت ذاتی اش را نمی تواند نشان بدهد.

 

4ـ سودپرستی و منفعت پرستی: گاهی افراد سودجو و منفعت پرست، برای این كه منافعشان تأمین شود، به هر دسته ای كه می رسند می خواهند جزء همان دسته شوند، برای اینكه از آنها سود ببرند.

 

5 - ضعف و ناتوانی افراد: اشخاصی كه ضعیف و ناتوانند، معمولاً صراحت و شجاعت هم ندارند، چون شجاعت و صراحت و یك چهره بودن از اوصاف افرادی است كه قوی باشند.

 

6 - نداشتن یك خط و فكر و مكتب: آدمی كه بی خط است هر جا كه رود به رنگ همان جا در می آید و بر عكس آدمی كه صاحب خطی بوده و مبنا و مكتبی داشته باشد، منافق نمی شود.

 

از جمله آثار و عواقب دو چهرگی این است كه انسان گرفتار یك سلسله از گناهان می شود، برای اینكه آدمی كه دو چهره است، باید دروغ بگوید تا بتواند هر دو چهره خودش را حفظ كند، به عبارت صحیح تر باید خائن، كذاب، چاپلوس، ریاكار و متظاهر باشد و دیگر صفت ناپسند.

 

چه عملی انجام دهیم كه گرفتار این وضع نشویم؟

برای این كه انسان، خودش را از دوگانگی شخصیت نجات دهد، قبل از هر كار و بهتر از هر كار این است كه اعتماد و تكیه گاه او فقط خدا باشد.

 

انسان وقتی تكیه گاهش خدا باشد، آن گاه متوجه می شود كه بندگان خدا چیزی نیستند كه انسان بخواهد برای آنان چهره عوض كند، چون موقعی كه نظرش به خدا باشد، دیگر مردم مبدأ سود و زیان نخواهند بود و سود و زیان در دست خداست، عزت و ذلت در دست خداست، پیروزی و شكست هم در دست خداست و دست این بندگان نیست كه من بخواهم برای اینها هر روز خودم را در مقابلشان در چهره دلخواه آنان قرار دهم و خودم را عوض كنم.

 

بنابراین، تقویت مبانی توحید و ایمان و عشق به خدا و قلب را از مهر او لبریز كردن و سر تا پا به وجود او محبت داشتن، از جمله عواملی است كه باعث می شود، نفاق و دوگانگی شخصیت را از انسان دور كند، چون عامل مهم پیدایش آن دوری از خداوند است، چون اگر آن حقیقت در او زنده شود همه مشكلاتش حل می شود. اگر ما هر چه تحقیق كنیم می بینیم ریشه تمام خوشبختی ها معرفت و عشق به خداست، خمیر مایه تمام افتخارات و مایه همه آرامشها، به خدا دل بستن و از غیر او دل برداشتن است. وقتی انسان به این مرحله رسید، محال است كه منافق شود.

[ ۹۴/۰۲/۰۲ ] [ 0:0 ] [ همشهری ]

[ ]

من شما را به تقوی دعوت میکنم فقط شما را .....

درباره دوگانگی شخصیت و نفاق، روایات بسیاری وارد شده؛ چون چهره نشانه درون است و زبان هم حاكی از درون است و معنای این روایات هم این است كه انسانی كه دارای دوگانگی شخصیت باشد آن هم دو شخصیت متضاد، منافق است. چون منافق هم دو چهره دارد. اساس اسلام توحید است و لذا در شخصیت هم سراغ وحدت شخصیت می رود. در یك جمله انسان باید همانی باشد كه هست، نه این كه هر زمانی و لحظه ای خودش را در چهره ای و لباسی و زبانی نشان بدهد بلكه باید یگانگی و وحدت، حاكم بر وجود انسان باشد،یعنی دارای یك چهره و یك شخصیت . از نظر اجتماعی هم بزرگترین دردسرها و بدبختی ها از ناحیه همین افراد دامنگیر جامعه می شود. چون با هر دسته ای كه نشست و برخاست نمایند، همرنگ همان دسته می شوند. این گونه انسانهای منافق سبب می شوند. كه وضع جامعه به هم ریخته و وضع خطرناك و ناپایداری را بوجود آورند.

حالا چه جای بحث داره این جا ....

هرچی نگاه میکنی انسان های جامعه ما از زمان بیداریشان تا خواب رفتنشان دچار نوعی دوگانگی شخصیت می شوند.این دوگانگی در همه انسانها وجود دارد الا خوبان روزگار که ندیدیم از این خوبان گرچه هستند و ما نخواهیم دید .

چه ادمهایی هستند که در نگاه اول انها را به لایقی میبینیم ولی مدتی که گذشت این نالایق بودن است که دیده می شود و جالبتر انکه قیافه حق بجانب انها ادمی را به شک وا میدارد که نکنه ما اشتباه کرده ایم که این خود روی دیگر سکه دوگانگی است .

اصولا دوگانگی موجود به چند صورت دیده می شود که بطور خودمانی و تلگرافی گفته می شود و باید دوستان این جمله را مد نظر داشته باشند که العاقل و فی الاشاره ...

خیلی راحت به مردم حرف میزنیم و انها را به نیکی دعوت میکنیم و از انها می خواهیم که خوب باشند و اینکارو ان کار را نکنند .دنبال دنیا نروند و اصلا خوب باشند ولی در عمل خودمان گیر دنیا می شویم و تا انجا پیش میرویم که خط قرمز دینی را برای خود چراغ سبز میدانیم و چشم مان را برروی ان بسته و انشالله می گوییم .

در رفتار مان که دیگر نگو و نپرس از بنده تا شاید شما ها اگر جایش برسه مجبوریم برای دنیای خودمان همه که شده و اینکه انگی بهمان نچسبد دوگانگی پیدا کنیم و دنیایمان را خیلی راحت بفروشیم راحت و یک لیوان اب هم روش .

 اگر سایبانی که برای جلوگیری از باران و نور احداث شده کمی جلوتر باشد باید بیایم نیمی از ان را جدا کنیم تا شاید شهرمان زیبا شود و بیانیه میدهیم و جلسه میگیریم و اصلا مردم را لحاظ نمیکنیم و حرفشان را گوش نمیدهیم ولی خیلی راحت زمینی را با کاربری محیطزیستی تکه تکه میکنیم و از دو تومان به هشت تومان میرسانیم و تازه پلاکارد هم میزنیم هرروز بر سر در کارمان و از خدا و رسول گرامیش هم استفاده میکنیم تا به مردم بگویم که خدا هست و خوب باشید ولی خودمان بی خیال بیت المال .و جالبتر انکه........ هیچی بگذریم .

به آن چه توصیه، راهنمایی و ارشاد می‏کنید، خود عملاً پایبند باشید . طبیعی است، کسی که خود به صفتی پایبند نیست و عمل نمی‏کند، در صورتی که آن را به دیگری توصیه کند، مورد پذیرش و مقبول واقع نمی‏شود .

بزودی مردم شهر مون شاهد انواع دوگانگی و منافق بازی ها می شوند چرا که افرادی که خودشان را لایق صندلی میدانند دست به هر کاری میزنند تا شاید این صندلی را تصاحب کند .در مساجد و منبرها خواهند گفت از مردم ولی در خفا به خوشان خواهند رسید و گروهشان و پست ها .

من شما را به تقوی دعوت میکنم فقط شما را .....

ادامه دارد......

 

[ ۹۴/۰۱/۳۰ ] [ 0:0 ] [ همشهری ]

[ ]

ویژگی انتقاد کردن/ مناظره کردن
 
1-  هدف از نقد و انتقاد، بهتر فهمیدن و دقیق فهمیدن یک موضوع است.

2-  هدف از نقد و انتقاد، نزدیک کردن یک فکر و نظریه به fact است.

3- اظهار نظر با نقد متفاوت است: اولی مخاطب خاصی ندارد اما دومی برای اصلاح فکر و سخن و عمل دیگری است.

4- منتقد تا می تواند باید در متن انتقادی خود، سؤال ها و زوایای جدید طرح کند.

5-داشتن یک دیدگاه متفاوت، نقد نیست. مستندات و fact ها، مبنای نقد و انتقاد هستند.
 
6- نقد شفاهی از نظر مکتوب، بی اعتبار است.

7-منتقد باید دقیق با نقطه و ویرگول از متن اصلی، نقل قول کند و بعد آن را بر اساس مستندات نقادی کند.

8- نقد به صورت مناظره توسط کسانی معتبر است که هر دو طرف در رابطه با موضوع مناظره، متون تولید و چاپ کرده باشند.

9- در مسائل فکری و علمی، مبنای نقد بر واقعیات، آمار و fact ها است. جایگاه تخیلات و توهمات در مدارهای علمی نیست.

10- در جامعه‌ای نقد اعتبار پیدا می‌کند که افراد متخصص در حوزه تخصصی خود نقادی کنند.

11- اگر منتقد نکته‌ای ر ا از متن مکتوب متوجه نمی شود، ابتدا سؤال می‌کند و بعد نقد می‌کند.

12-  پیش ذهنیت از نویسنده یک متن، نقد و انتقاد را مخدوش و بی‌اعتبارمی‌کند.

13- به میزانی که انتقادات کلی باشند از اعتبار آن‌ها کاسته می‌شود. مبنای کار علمی و انتقادی در پرداختن به جزئیات است.

14- بالاترین سطح اعتبار یک فرد علمی و فکری، نوشته‌های اوست. سخنرانی و ارائه شفاهی مطالب پایین‌ترین سطح است.

15- منتقد بر نویسنده متن، القاب نمی گذارد.

16- کسی که در یک موضوع تخصص نداشته و متون تولید و چاپ نکرده، به لحاظ علمی نمی‌تواند انتقاد کند.

17- منتقد، متن و سخن و فکر فرد را نقد می‌کند و نه شخص او را.

18- کسی که نقد علمی می شود، وظیفه مدنی داردکه به انتقادات پاسخ دهد.
 
19- نقدی که به آمار و مستندات تجربی و تاریخی اتکاء داشته باشد، معتبرتر است.

20- منتقد در بیان و لحن، شخصی احساسی و عصبانی نیست. ادب و صدا قت او مقدم بر انتقاداتش است.

21- منتقد و انتقاد شونده هر دو باید در یک موضوع تخصص داشته باشند و متون تولید و چاپ کرده باشند.

22- نقاد از این عبارات، فراوان استفاده می‌کند: حدس می‌زنم. تصور می‌کنم. به نظرم می آید. شواهد اینگونه نشان می‌دهد. آمار چنین تصدیق می‌کند.
 
23- نقد فکری و علمی باید مکتوب و علنی باشد اما نقد از رفتار حتماً باید به صورت خصوصی به افراد منتقل شود.
  
24- محل تحصیل، اساتید و متون علمی منتقد بر کیفیت نقد او بسیار تأثیرگذار است.

25- اندیشه ها سطح اعتبار دارند و به تدریج اصلاح می شوند. می توان با استدلال، مستندات و آمار، اندیشه ها را تکامل بخشید.

26- منتقد باید مراقب باشد تا آنچه که خودش دوست دارد بگوید را به حساب متن دیگری نگذارد و متن او را تحریف نکند.

27- استفاده از کمیت ها، دقّت و اعتبار نقد را افزایش می دهد.

28- علمی ترین متن و علمی ترین نقد آن است که نویسنده، تعاریف خود را از مفاهیم از یک طرف و مفروضات و استوانه های فکری را از طرف دیگر به طور دقیق مکتوب کند.

29- در نقادی و مناظره، مبنای استدلال پژوهش های علمی است.

30- استاندارد گذاری برای نقد و مناظره، مسئولیت دانشگاه ها، متخصصین و انجمن های علمی است.

دکتر محمود سریع القلم

[ ۹۴/۰۱/۲۴ ] [ 1:6 ] [ همشهری ]

[ ]

سلام دوستان و همشهریان گرامی .امیدوارم سالی با برکت و سلامتی را شروع کرده باشید .حتما متوجه شدید که مدتی به علت گرفتاری زیادی که داشتم نتوانستم وب سایت خودتان را بروز رسانی کنم . برای شروع متنی از کتاب دموکراسی یا دموقراضه از نویسنده ارزشی سید مهدی شجاعی انتخاب کرده ام که فقط بیان ان کتاب است  وقرار نیست نتیجه گیری از ان داشته باشیم و شما هم با عینک مثبت نگاهش کنید وبخوانید .سال نو مبارک

بخشی از کتاب:
متن زیر سخنرانی دموقُراضه خطاب به مدیران حکومتی است که در آن می‌کوشد اصول حکومت‌داری را به آنان بیاموزد.

۱- مردم همه گوسفندند و ما چوپان:
حواستان باشد! بزرگ‌ترین اشتباه در حکومت، بها دادن به مردم، یا ارزش قائل شدن برای مردم است. شما مطمئن باشید که اگر برای مردم، ارزشی بیش از گوسفند قائل شوید، نمی‌توانید بر آنها حکومت کنید.
بهای مردم را شما معین می‌کنید، نه خودشان. اگر شما بر مردم قیمت نگذارید، آنها قیمتی بر خودشان می‌گذارند که هیچ‌جور نمی‌توانید بخرید. و تازه این گوسفند که من گفتم بالاترین قیمت است: قیمت آدم‌های اندیشمند چاق و چله. قیمت بقیه‌ی مردم، حداکثر در حد پشگل گوسفند است و نه بیشتر.
نتیجه این که: مردم را هر جور بار بیاورید، بار می‌آیند. اگر به آنها احترام بگذارید، فکر می‌کنند که شما موظف‌اید به آنها احترام بگذارید. اگر به آنها توضیح دهید، گمان می‌کنند که شما موظف به توضیح دادن‌اید.

۲- هیچ‌وقت شنیده‌اید که غذای گوسفند را به او اهداء یا تقدیم کنند؟ غذا یا علوفه گوسفند را جلویش می‌ریزند. رفتار با مردم هم باید درست مثل رفتار با گوسفند باشد. طبیعی‌ترین و مسلم‌ترین حق مردم را باید با تحقیر و توهین به آنها داد؛ وگرنه طلبکار می‌شوند. اگر به مردم عزت بگذارید یا احترام کنید، مردم فکر می‌کنند که شما موظف به عزت گذاشتن‌اید و دنبال باقی مطالبات خود می‌گردند.

۳- طوری برنامه‌ریزی کنید که مردم از صبح تا شب بدوند و آخر شب هم نرسند. مردم اگر مایحتاج خود را آسان به دست بیاورند، اگر وقت اضافه داشته باشند، عصیان می‌کنند، بداخلاقی می‌کنند و به فکر اعتراض و انقلاب و این حرف‌ها می‌افتند.
یک تشکیلاتی را تأسیس کنید که کارش چرخاندن مردم باشد، یا چرخاندن لقمه دور سر مردم. کارش چیدن موانع مختلف، پیش پای مردم باشد. فرض کنید که آب دریا فاصله‌اش یا مردم به اندازه دراز کردن یک دست است. جای دریا را نمی‌توان عوض کرد، اما راه مردم را که می‌شود دور کرد. هزار جور قانون می‌شود وضع کرد که مردم دور کرهٔ زمین بچرخند و دست آخر به همان نقطه‌ای برسند که قبلاً بوده‌اند. و از شما به خاطر رسیدن به همان نقطه، تشکر هم بکنند.

۴- مردم را به دو دسته تقسیم کنید و به یک دسته حقوق و مواجب بدهید که مراقب آن دسته‌ی دیگر باشند. دسته اول، به طمع مواجب یا از ترس قطع شدن مواجب، مرید شما می‌شوند و دسته‌ی دوم، از ترس دسته‌ی اول، مطیع و مِنقاد شما. به این ترتیب، مملکت، خود به خود اداره می‌شود، بی‌آنکه شما زحمتی بکشید یا دغدغه‌ای داشته باشید.

۵- مردم به دو دسته‌ی خیلی نامساوی تقسیم می‌شوند: عوام و خواص. نسبت این دو با هم، نسبت ۹۹ به ۱ است. یعنی از هر ۱۰۰ نفر، ۹۹ نفر عوام‌اند – عین خودمان – و یک نفر خواص است. و هیچ آدم عاقلی، ۹۹ را نمی‌گذارد، یک را بردارد. پس خواص را در شمار هیچ‌یک از اعضای بدن خود به حساب نیاورید و در صورت لزوم، فقط به جلب رضایت عوام فکر کنید. چرا که:
اولاً: جلب رضایت عوام، بسیار آسان‌تر از خواص است.
ثانیاً: رضایت عوام را فله‌ای می‌شود جلب کرد ولی خواص را یکی یکی؛ آن هم اگر بشود.
ثالثاً: عقل عوام به چشمشان است ولی عقل خواص، هر کدام، یک جایشان است که با زحمت هم نمی‌توان جایش را پیدا کرد.
و از همه مهم‌تر، در انتخابات و رأی‌گیری، رأی خواص و عوام یک‌اندازه است. رأی آدم خاص که بیشتر یا بزرگ‌تر از آدم عوام نیست. پس آدم باید مغز خر خورده باشد که خواص را با همه‌ی مشکلات‌شان جدی بگیرد.
خلاصه این که: این عوام‌اند که سرنوشت و تقدیر خواص را رقم می‌زنند. پس خود خواص را نباید جدی گرفت، ولی خطر خواص را چرا. خیلی باید مراقب بود. این خواص، موجودات پلید و ناشناخته‌ای هستند که اگر ازشان غافل شوید، کار دست‌تان می‌دهند.
عوام، هزارتایش کم است و خواص یک‌دانه‌اش زیاد. اگر توانستید سرشان را زیر آب بکنید، بکنید وگرنه لااقل مراقب باشید که یکی‌شان دوتا نشود.

۶- هر کاری را که از انجامش عاجزید، با صدای بلند اعلام کنید که می‌توانید. هر چقدر کار، بزرگ‌تر باشد و شما در انجام آن ناتوان‌تر، باید توانستن‌تان را قاطع‌تر و محکم‌تر و بلندتر اعلام کنید تا مردم به توانمندی شما ایمان بیاورند. انجام شدن یا نشدن آن کار مهم نیست؛ همان رعد و برق اولیه برای مردم مهم است. بعد از آن برای انجام نشدنش هزار دلیل می‌شود جفت و جور کرد.

۷- برای هر نقص و کاستی و کمبودتان، معجونی از دلیل و حکمت و فلسفه درست کنید و به مردم بخورانید. مردم، استعداد غریبی دارند برای خر شدن. اگر نان ندارید که شکم مردم را سیر کنید، برایشان در فضیلت گرسنگی، داد سخن دهید. اگر از عهده‌ی تأمین امنیت مردم برنیامدید، به آنها تفهیم کنید که هزار و یک محصول و ثمره است که فقط از وجود ناامنی به دست می‌آید. یکی از آنها، تقویت توان مقاومت است. یکی از آنها ظهور استعدادهای نهفته است و...

۸- برای این که مردم، کمتر در امور مملکت دخالت کنند و وقت شما را بگیرند، سعی کنید که آنها را به خوابیدن بیشتر ترغیب کنید. نغزترین کلام در این مورد را هم باز از خود من شنیده‌اید: هر که بیشتر می‌خوابد، توان بیشتری ذخیره می‌کند.

۹- این اصل را هیچ‌وقت فراموش نکنید: بزرگ‌ترین دشمن ما علم و دانش است. و تنها راه مبارزه با این دشمن، تحقیر کردن آن است. تا می‌توانید از افراد بی‌سواد، تجلیل کنید. آنها را در صدر بنشانید. مناصب مهم و بزرگ را به آنها بسپارید. و به همگان نشان دهید که؛ علم و دانش، جز بدبختی و دردسر و بیکاری و گوشه‌گیری، خاصیت دیگری ندارد. اما حواستان باشد که چنین اتفاقی یک‌شبه نمی‌افتد. تغییر دیدگاه مردمی که یک‌عمر علم و دانش را اسباب افتخار و عزت می‌دانسته‌اند، کار آسانی نیست. در عمل! باید در عمل، کاری کنید که مردم، مطمئن شوند که نتیجه‌ی آموختن علم و دانش، فقر و خفت و بیکاری است و نتیجه‌ی بی‌سوادی، ثروت و عزت و افتخار و قدرت.

۱۰- حتماً متوجه این واقعیت شده‌اید که افراد قدبلند به دیگران یعنی کوتاه‌تران با دیده تحقیر نگاه می‌کنند. یعنی قدبلندی اصولاً اسباب تفاخر و تکبر است. مضاف به این که افراد قدبلند هرگز از افراد کوتاه‌قد فرمان نمی‌برند. نتیجه این که: رمز بقای مدیریت، انتخاب و انتصاب زیردستانی است که قدشان از شما کوتاه‌تر باشد. اگر زمانی مجبور شدید به استفاده از فرد قدبلند، حتماً یکی از این دو کار را با او انجام دهید:
یک: آنقدر بر سرش بکوبید تا قد او هم به اندازه‌ی شما و بلکه کوتاه‌تر شود.
دو: قبل از شروع همکاری، قسمت اضافه قدش را ببرید تا به اندازه‌ی مطلوب‌تان برسد. از بالا یا پایین یا وسط فرقی نمی‌کند. مهم این است که وسیله تفاخر یا تکبر او را ببرید یا از بین ببرید.

۱۱- مردم در صورتی به شما احترام می‌گذارند یا از شما فرمان می‌برند که محتاجتان باشند. این اخلاق و روحیه عموم مردم در همه جای دنیاست. تا وقتی برای شما حرمت و عزت قائل می‌شوند که گرسنه باشند و نان‌شان دست شما باشد. حکومت اگر مردم را گرسنه و دست‌به‌دهن نگه ندارد، یا پاچه‌اش را می‌گیرند یا تحویلش نمی‌گیرند.

۱۲- این اصل بسیار مهم را هیچ‌گاه فراموش نکنید که مردم، مشخصاً همه‌ی مردم، دزد و دروغگو و پشت‌هم‌اندازند، مگر آن که خلافش ثابت شود. در حالی که انسان‌های ابله، تصورشان غیر از این است و فکر می‌کنند که اصل بر برائت است، مگر آن که خلافش ثابت شود.

۱۳- این جمله را همیشه سرلوحه‌ی همه‌ی بوق‌ها و شعارها و سخنرانی‌هایتان قرار دهید که: «وقت کم است و ما تا می‌توانیم باید خدمت کنیم.» و خودتان هر لحظه به خاطر داشته باشد که: «فقط دو سال فرصت داریم تا بارمان را برای همه‌ی عمر ببندیم.»

۱۴- حواستان باشد که خیلی‌ها به خاطر تفاوت موجود در بینایی ما، سعی می‌کنند که هر محصولی را به عنوان اثر هنری به ما قالب کنند. مراقب باشید که... فقط و فقط اثری هنری محسوب می‌شود، که با دست قابل لمس باشد.

۱۵- دروغ گفتن هنر است. هنری که از عهده‌ی هر کسی ساخته نیست. و مهم‌ترین اصل در این هنر، داشتن جسارت است. دروغی که با شهامت و قاطعیت و اعتماد به نفس گفته می‌شود، از هر راستی، قابل قبول‌تر و باورپذیرتر است. امتحان کنید! در روز روشن که خورشید وسط آسمان است، مقابل همه‌ی مردم بایستید و محکم و قاطع بگویید که: «الان شب تیره است و این مختصر روشنی هم محصول ستاره‌هاست.» اگر همه‌ی مردم حرفتان را باور نکردند، من اسمم را عوض می‌کنم. چرا مردم باور می‌کنند؟! برای این که هیچ‌کس تصور هم نمی‌کند که با این قاطعیت و محکمی بشود دروغ گفت.

۱۶- شنیده‌ام که بعضی از مردم، گاهی با شگفتی و اعجاب اظهار می‌کنند که: ما این همه حرف‌های مهم را از کجایمان در می‌آوریم؟!
گور پدر مردم! من این حرف و سؤال را گاهی از زبان شما – یعنی دوستان ابله خودم – هم شنیده‌ام! کسی که چنین سؤالی را می‌پرسد، پیداست که هنوز به ارتباط ما با عالم بالا، ایمان نیاورده است.

[ ۹۴/۰۱/۱۵ ] [ 12:1 ] [ همشهری ]

[ ]

بدون شرح ....طنز

[ ۹۴/۰۱/۱۳ ] [ 11:57 ] [ همشهری ]

[ ]

مدیر لایق استعفا ...استعفا ....نه
اروپا: موفقیت مدیر بر اساس پیشرفت مجموعه تحت مدیریتش سنجیده میشود

ایران: موفقیت مدیر سنجیده نمیشود، خود مدیر بودن نشانه موفقیت است

 
اروپا: مدیران بعضی وقتها استعفا میدهند

ایران: عشق به خدمت مانع از استعفا میشود

اروپا: افراد از مشاغل پایین شروع میکنند و به تدریج ممکن است مدیر شوند

ایران: افراد مدیر مادرزادی هستند و اولین شغلشان در بیست سالگی مدیریت است

اروپا: برای یک پست مدیریت، دنبال مدیر میگردند

ایران: برای یک فرد، دنبال پست مدیریت میگردند و در صورت لزوم این پست ساخته میشود

اروپا: یک کارمند ساده ممکن است سه سال بعد مدیر شود

ایران: یک کارمند ساده، سه سال بعد همان کارمند ساده است، در حالیکه مدیرش سه بار عوض شده
 

اروپا: اگر بخواهند از دانش و تجربه کسی حداکثر استفاده را بکنند، او را مشاور مدیریت میکنند

ایران: اگر بخواهند از کسی هیچ استفاده ای نکنند، او را مشاور مدیریت میکنند

اروپا: اگر کسی از کار برکنار شود، عذرخواهی میکند و حتی ممکن است محاکمه شود

ایران: اگر کسی از کار برکنار شود، طی مراسم باشکوهی از او تقدیر میشود و پست مدیریت جدید میگیرد

اروپا: مدیران بصورت مستقل استخدام و برکنار میشوند، ولی بصورت گروهی و هماهنگ کار میکنند

ایران: مدیران بصورت مستقل و غیرهماهنگ کار میکنند، ولی بصورت گروهی استخدام و برکنار میشوند

اروپا: برای استخدام مدیر، در روزنامه آگهی میدهند و با برخی مصاحبه میکنند

ایران: برای استخدام مدیر، به فرد مورد نظر تلفن میکنند

اروپا: زمان پایان کار یک مدیر و شروع کار مدیر بعدی از قبل مشخص است

ایران: مدیران در همان روز حکم مدیریت یا برکناریشان را میگیرند

 
اروپا: همه میدانند درآمد قانونی یک مدیر زیاد است

ایران: مدیران انسانهای ساده زیستی هستند که درآمدشان به کسی ربطی ندارد

اروپا: شما مدیرتان را با اسم کوچک صدا میزنید

ایران: شما مدیرتان را صدا نمیزنید، چون اصلاً به شما وقت ملاقات نمیدهد

اروپا: برای مدیریت، سابقه کار مفید و لیاقت لازم است

ایران: برای مدیریت، مورد اعتماد بودن کفایت میکند.

 

[ ۹۳/۱۲/۲۲ ] [ 0:48 ] [ همشهری ]

[ ]

موضوع انشا: یک لقمه نان حلال

نان حلال خيلي خيلي خوب است. من نان حلال را خيلي دوست دارم. ما بايد هميشه دنبال نان حلال باشيم. مثل آقا تقي.

آقاتقي يك ماست‌بندي دارد. او هميشه پولِ آبِ مغازه را سر وقت مي‌دهد تا آبي كه در شيرها مي‌ريزد و ماست مي‌بندد حلال باشد.

آقا تقي مي‌گويد: آدم بايد يك لقمه نان حلال به زن و بچه‌اش بدهد تا فردا كه سرش را گذاشت روي زمين و عمرش تمام شد، پشت سرش بد و بيراه نباشد.

دايي من كارمند يك شركت است.

او مي‌گويد: تا مطمئن نشوم كه ارباب رجوع از ته دل راضي شده، از او رشوه نمي‌گيرم. آدم بايد دنبال نان حلال باشد. دايي‌ام مي‌گويد: من ارباب رجوع را مجبور مي‌كنم قسم بخورد كه راضي است و بعد رشوه مي‌گيرم!

عموي من يك غذاخوري دارد. عمو هميشه حواسش است كه غذاي خوبي به مردم بدهد. او مي‌گويد: در غذاخوري ما از گوشت حيوانات پير استفاده نمي‌شود و هر چه ذبح مي‌كنيم كره الاغ است كه گوشتش تُرد و تازه است و كبابش خوب در مي‌آيد. او حتماً چك مي‌كند كه كره الاغ‌ها سالم باشند وگرنه آن‌ها را ذبح نمي‌كند. عمويم مي‌گويد: ارزش يك لقمه نان حلال از همه‌ي پول‌هاي دنيا بيشتر است!! آدم بايد حلال و حروم نكند.

عمو مي‌گويد: تا پول آدم حلال نباشد، بركت نمي‌كند. پول حرام بي‌بركت است.

من فكر مي‌كنم پدر من پولش حرام است؛ چون هيچ‌وقت بركت ندارد و هميشه وسط برج كم مي‌آورد. تازه يارانه‌ها را خرج مي‌كند و پول آب و برق و گاز را نداريم كه بدهيم. ماه قبل گاز ما را قطع كردند چون پولش را نداده بوديم. ديشب مي‌خواستم به پدرم بگويم: اگر دنبال يك لقمه نان حلال بودي، پول ما بركت مي‌كرد و هميشه پول داشتيم؛ اما جرأت نكردم.
اي كاش پدر من هم آدم حلال خوري بود!!!

[ ۹۳/۱۲/۱۴ ] [ 17:59 ] [ همشهری ]

[ ]

انشا یک بچه دبستانی

پدرم همیشه می‌گوید:

"این خارجی‌ها که الکی خارجی نشده‌اند، خیلی کارشان درست بوده که توی خارج راهشان داده‌اند"

البته من هم می‌خواهم درسم رابخوانم؛ پیشرفت کنم؛ سیکلم را بگیرم و بعد به خارج بروم. ایران با خارج خیلی فرغ دارد. خارج خیلی بزرگتر است. من خیلی چیزها راجب به خارج می‌دانم.

تازه دایی دختر عمه‌ی پسر همسایه‌مان در آمریکا زندگی می‌کند. برای همین هم پسر همسایه‌مان آمریکا را مثل کف دستش می‌شناسد. او می‌گوید: "در خارج آدم‌های قوی کشور را اداره می‌کنند"

مثلن همین "آرنولد" که رعیس کالیفرنیا شده است

ما خودمان در یک فیلم دیدیم که چطوری یک نفره زد چند نفر را لت و پار کرد و بعد... البته آن قسمت‌های بی‌تربیتی فیلم را ندیدیم اما دیدیم که چقدر زورش زیاد است، بازو دارد این هوا. اما در ایران هر آدم لاغر مردنی را می گذارند مدیر بشود. خارجی‌ها خیلی پر زور هستند و همه‌شان بادی میل دینگ کار می‌کنند. همین برج‌هایی که دارند نشان می‌دهد که کارگرهایشان چقدر قوی هستند و آجر را تا کجا پرت کرده‌اند.

ما اصلن ماهواره نداریم.

اگر هم داشته باشیم؛ فقط برنامه‌های علمی آن را نگاه می‌کنیم. تازه من کانال‌های ناجورش را قلف کرده‌ام تا والدینم خدای نکرده از راه به در نشوند. این آمریکایی‌ها بر خلاف ما آدم‌های خیلی مهربانی هستند و دائم همدیگر را بقل می‌کنند و بوس می‌کنند. اما در فیلم‌های ایرانی حتا زن و شوهرها با سه متر فاصله کنار هم می‌نشینند. همین کارها باعث شده که آمار تلاغ روز به روز بالاتر بشود.

در اینجا اصلن استعداد ما کفش نمی‌شود و نخبه‌های علمی کشور مجبور می‌شوند فرار مغزها کنند. اما در خارج کفش می‌شوند.

مثلاً این "بیل گیتس" با اینکه اسم کوچکش نشان می‌دهد که از یک خانواده‌ی کارگری بوده، اما تا می‌فهمند که نخبه است به او خیلی بودجه می‌دهند و او هم برق را اختراع می‌کند. پسر همسایه‌مان می‌گوید اگر او آن موقع برق را اختراع نکرده بود؛ شاید ما الان مجبور بودیم شب‌ها توی تاریکی تلویزیون تماشا کنیم.

از نظر فرهنگی ما ایرانی‌ها خیلی بی‌جمبه هستیم. ما خیلی تمبل و تن‌پرور هستیم و حتی هفته‌ای یک روز را هم کلاً تعطیل کرده‌ایم. شاید شما ندانید اما من خودم دیشب از پسر همسایه‌مان شنیدم که در خارج جمعه‌ها تعطیل نیست. وقتی شنیدم نزدیک بود از تعجب شاخدار شوم. اما حرف‌های پسر همسایه‌مان از بی بی سی هم مهمتر است.

ما ایرانی‌ها ضاتن آی کیون پایینی داریم. مثلن پدرم همیشه به من می‌گوید "تو به خر گفته‌ای زکی". ولی خارجی‌ها تیز هوشان هستند. پسر همسایه‌مان می‌گفت در آمریکا همه بلدند انگلیسی صحبت کنند، حتا بچه کوچولوها هم انگلیسی بلدند. ولی اینجا متعسفانه مردم کلی کلاس زبان می‌روند و آخرش هم بلد نیستند یک جمله‌ی ساده مثل I lav u بنویسند. واقعن جای تعسف دارد.

این بود انشای من

 

 

[ ۹۳/۱۲/۱۳ ] [ 20:54 ] [ همشهری ]

[ ]

مسوولان چرا همیشه کم کارند!؟
مسئولان چقدر کار دارند که انجام دهند!

اما آنچه من می‌بینم کم‌کاری نیست! مسئولان پرکارتر و مشغول تر از هر زمانی، از جلسه ای به جلسه دیگر روان‌اند! تصمیم می‌گیرند و برنامه می‌ریزند و امیدوارانه پیگیر طرح‌های مطالعاتی‌اند! [نمی‌دانید سرانه هرکدام از عضویت در کارگروه‌ها و کمیته‌ها بیش از بیست عدد است! احتیاط کردم! آقای مسئول خودت بشمار ببین مسئول چند کمیته‌ای و عضو چندتای دیگر؟ بنده دل خوشی از کمیته‌هایی با رتبه بالا ندارم!]
اما چرا نتیجه چندسال بعد یعنی آنچه مردم خواهند دید همان عبارات «مسئولان کم‌کاری کرده‌اند» است؟

اما راهکار چیست ؟

راهکار ساده است .اگر بجای کمیته های زیادی که هست و جلسات متعدد که همگی میدانیم که حول محور چی می چرخد .مسولین هر هفته با یکی از مسولین دیگر یا چند نفری پیاده  روی کنند .

چگونه ؟

سری به کوچه ها بزنید حتی کوچه های منتهی به خیابان های اصلی و سری به کارخانه های متعددی که در شهرستان ایجاد شده بزنید .

البته اگر رفتید حتما همشهری ها را نخواهی دید ولی شاید نگهبان درب همشهریتان باشد .

سری به پتروشیمی بزنید .

کارخانه سیمان .

خودرو سازی

بزنید .

سری به پارکهای شهر بزنید خصوصا پارک مرکزی که به لطف شهرداری چشم ا ندازی دارد عالی ...

[ ۹۳/۱۲/۱۲ ] [ 13:2 ] [ همشهری ]

[ ]

مرخصی رحیمی حق مسلم اوست
در حالی که کمتر از دو هفته از اعزام معاون اول دولت سابق به زندان برای اجرای حکمش می‌گذرد، وکیل مدافع رحیمی می‌گوید پیگیر مرخصی موکلش است. عده ای از به مرخصی آمدن رحیمی خبر می‌دهند و معتقدند رییس زندان اوین «هدیه رو وا نکرده پس فرستاد»! اما وکیلش آن را تکذیب کرده اما گفته پیگیر مرخصی رحیمی است! وکیل این خودی متخلف در ادامه گفت: به دلیل جایگاه قبلی آقای رحیمی مرخصی‌های زیر به وی تعلق می‌گیرد؛

1- مرخصی اجباری: به دلیل اینکه ایشان معاون اول دولت جمهوری اسلامی ایران بوده‌اند در ماه 23 روز مرخصی اجباری به او داده می‌شود و اگر بخواهد مقاومت کند مسوولان زندان او را به بیرون پرت می‌کنند تا از مرخصی خود استفاده کند.

2- مرخصی استنتاجی: طبق این قانون اگر آقای رحیمی به این نتیجه برسد که به مرخصی نیاز دارد به ایشان مرخصی استنتاجی تعلق خواهد گرفت.

3- مرخصی استدلالی: اگر آقای رحیمی برای مرخصی رفتن دلیل قانع‌کننده‌ای بیاورند، ایشان می‌توانند از مرخصی استدلالی استفاده کنند. البته قانون‌گذار در اینجا روی قانع‌کننده بودن دلیل اصرار و اجباری ندارد!

4- مرخصی استفراغی: اگر خدایی ناکرده ایشان حالشان بد شود و تهوع داشته باشند تا بهبود کامل می‌توانند از این مرخصی استفاده کنند.

5- مرخصی استحلالی: طبق این قانون هر وقت آقای رحیمی حال کنند، می‌توانند به مرخصی بروند.

6- مرخصی استکباری: به کوری چشم استکبار آقای رحیمی هر که بخواهد می‌تواند برود مرخصی. اصلا خوب کرده که خورده. نوش‌جونش. این وکیل ادامه داد: شرایط زندان اندکی ایشان را آزرده کرده و فضای اوین خیلی به دلشان ننشسته است. آقای رحیمی از ابتدای دولت دهم عادت داشتند در وان شیر حمام می‌کردند اما در اوین نه وان وجود دارد نه شیر و مسلما یک حمام معمولی در شان معاون اول رییس‌جمهور دولت سابق نیست. از طرفی عده‌ای از زندانیان با ایشان شوخی‌های زشت می‌کنند و ایشان را مورد آزار و اذیت قرار می‌دهند و من این موضوع را با دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضاییه در میان گذاشتم و ایشان در پاسخ به من گفت: در زندان این شوخی‌ها عادی است!

منبع:  روزنامه جهان صنعت

[ ۹۳/۱۲/۱۱ ] [ 22:0 ] [ همشهری ]

[ ]

اختلاس‌های معروف دهه 90 + آمار
خبر آنلاین نوشت: اختلاس و فساد مالی بزرگ که در چهارسال گذشته کشف شده، کم نبوده است. عدد و رقمی حدود ۲۰ هزار میلیارد تومان. اینها البته فقط اختلاس ها و فسادهای بزرگ است، کوچک ها را جمع نزدیم. اما این عدد و رقم ها با ما چه می کنند؟
 
از سال ‌90 تا امروز بیش از 13 هزار میلیارد تومان اختلاس و فساد مالی در کشور کشف شده که عاملان آنها تنها چهار نفر بوده‌اند. اما رییس قوه قضاییه از یک پرونده شش هزار و 500 میلیارد تومانی هم صحبت کرده که هنوز جزئیات آن مشخص نیست.
 
با این حال حتی اگر فساد مالی 6 هزار و 500 میلیارد تومانی اخیر را که آیت الله آملی لاریجانی، رییس قوه قضاییه از آن صحبت کرده و یا ماجرای تازه شروع شده پدیده شاندیز را جزو رانت خواری ها، کلاهبرداری ها و تخلفات مالی ثابت شده به حساب نیاوریم، باز هم با رقم های کلانی رو به رو هستیم که باعث شده اند شمردن صفرهای زیاد این پول‌های از کف رفته برای مردم عادی شود. حتی این اواخر هم پای ثابت جوک های شبکه های اجتماعی هم واژه اختلاس شده است.
 
چه کسانی دست در جیب ما کردند؟
آمارهای موسسه شفافیت بین‌المللی می‌گوید وضع ایران در فساد اداری و اقتصادی در یک سال گذشته بهتر شده است. حالا از میان 175 کشور جهان در جایگاه 136 قرار داریم و این یعنی تنها 39 کشور دنیا فساد اقتصادی کمتری را نسبت به ایران تجربه می‌کنند. با این وجود از ابتدای دهه 90 تا امروز بیش از 13هزار میلیارد تومان اختلاس و فساد اقتصادی در کشور انجام شده که عاملان آنها تنها 4نفر بوده‌اند: مه‌آفرید خسروی، بابک زنجانی، سعید مرتضوی و محمدرضا رحیمی.
 
در ادامه می‌توانید معروف‌ترین فسادهای اقتصادی 3 سال گذشته را که بسیاری از کارشناسان اقتصادی معتقدند باعث شدند مردم ایران تورم 49 درصدی را تجربه کنند و یا حداقل در این تورم کشنده، موثر بوده اند را ببینید؛
اولی فساد سه هزار میلیارد تومانی که متهم آن مه‌آفرید امیرخسروی بود و اعدام شد
 
شرح ماجرا:
 
در شهریور ماه ۱۳۹۰مقامات قضایی از اختلاسی پرده برداری کردند که در آن زمان بزرگترین فساد مالی تاریخ ایران لقب گرفت. این بار پای 3هزار میلیارد تومان در میان بود و مه آفرید امیر خسروی با سرقت این رقم از شبکه‌های بانکی توانست رکورد 16ساله فاضل خداداد را بشکند که از سال 1374با فساد اقتصادی 123میلیارد تومانی اش رکورددار اختلاس در ایران بود. پرونده مه‌آفرید خسروی سوم خردادماه امسال بعد از هزار و 20 روز رسیدگی قضایی با اعدام او بسته شد اما چند ماه پیش از آن که حکم اعدام او اجرا شود، دومین پرونده اختلاس بزرگ به جریان افتاد که این بار رقم آن بیش از سه برابر سرقت مه آفرید خسروی بود.
 
دومی اختلاس 9 تا 12 هزار میلیارد تومان بود که متهم آن بابک زنجانی است هنوز حکمی درباره آن صادر نشده است.
 
شرح ماجرا:
 
بابک زنجانی با شرکت هلدینگ سورینتش درست زمانی دستگیر شد که در اوج فعالیت‌های اقتصادی خود بیش از 70 شرکت تجاری داشت و صاحب بانک‌هایی در مالزی، امارات و تاجیکستان بود. با این وجود بدهی بیش از دو و نیم میلیارد یورویی زنجانی به وزارت نفت و بانک مرکزی و همچنین جعل اسناد بانکی با پرداخت رشوه به بانک ملی تاجیکستان، اصلی ترین اتهاماتی بود که پای او را به زندان باز کرد. در پرونده بابک زنجانی، قاچاق طلا از ایران و همکاری با سعید مرتضوی در تخلفات مالی هم به چشم می‌خورد. در نهایت بابک زنجانی با اتهام فساد مالی 9هزار میلیارد تومان که عده ای آن را 12هزار میلیار تومان می دانند، راهی زندان اوین شد تا بعد از تکمیل پرونده، روند قضایی او طی شود.
 
سومی اختلاس هزار میلیارد تومان تومانی بود که متهم آن سعید مرتضوی است و مجازات آن هم ابطال حکم ریاست بر سازمان تامین اجتماعی است.
 
شرح ماجرا:
 
مرتضوی که به خاطر تخلفات مالی و پرونده کهریزک درگیر و دار دادگاه بود، با اتهام تصرف غیرقانونی در اموال شرکت سرمایه گذاری تامین اجتماعی و اختلاس هزار میلیارد تومانی یک بار دیگر دادگاهی شد. اتهام مرتضوی در دل خود چندین عنوان مجرمانه را داشت. از واگذاری 138شرکت به بابک زنجانی گرفته تا پرداخت رشوه به نمایندگان مجلس. در گزارش تحقیق و تفحص از سازمان تأمین اجتماعی که در مجلس قرائت شد از رقم 6میلیارد تومانی هم صحبت شده بود که مرتضوی در روزهای پایانی دولت دهم به فکر پرداخت آن به مدیران دولت نهم و دهم افتاد و کارت هدیه 50میلیون تومانی به محمدرضا رحیمی و کارت‌های هدیه 100 میلیون تومانی به سرپرست وقت وزارت تعاون و معاون وقت اجتماعی رییس جمهور هم جزو همین پاداش‌ها بودند. گزارش تحقیق و تفحص البته از رقم‌های دیگری هم حکایت داشت که از ابتدای دهه 80 تا سال 92 تحت عناوین مختلف به صورت غیرقانونی هزینه شده بودند.
 
چهارم هم اختلاس دو میلیارد و 850 میلیون تومان است که متهم آن محمدرضا رحیمی است. او به پنج سال حبس، پرداخت دو میلیارد و ۸۵۰ میلیون تومان رد مال و یک میلیارد تومان جزای نقدی محکوم شده است.
 
شرح ماجرا:
 
معاون اول احمدی نژاد که ریاست ستاد هماهنگی مبارزه با مفاسد اقتصادی را هم به عهده داشت، به اتهام اختلاس دو میلیارد و 850 میلیون تومانی از بیمه ایران در زندان است. او که در سال 92 نشان ملی خدمت را از دستان احمدی نژاد گرفته بود، در سال 91 در فهرست کسانی که در پرونده اختلاس بزرگ از بیمه ایران نقش داشتند، معرفی شد. در آن زمان یکی از متهمان اصلی پرونده گفت که یک میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومان به حساب شخصی محمدرضا رحیمی، رییس پیشین دیوان محاسبات و معاون اول احمدی نژاد، واریز کرده است و دو سال بعد، دادگاه رسیدگی به پرونده رحیمی را به 15سال زندان، پرداخت دو میلیارد و ۸۵۰ میلیون تومان رد مال و یک میلیارد تومان جزای نقدی محکوم کرد. این حکم در دی ماه امسال به پنج سال و ۹۱ روز حبس و پرداخت همان مقدار جریمه نقدی و رد مال تغییر پیدا کرد.
 
پنجمین اختلاس هم با رقم 6500 میلیارد تومان است که فرد اختلاس کننده ناشناس می‌باشد.
 
شرح ماجرا:
 
رییس قوه قضاییه چند روز قبل در لرستان اشاره ای به آن کرد و رسیدگی به آن را به بعد موکول کرد. آیت الله آملی لاریجانی گفته بود: دو تا سه پرونده بزرگ بانکی باید در آینده نزدیک رسیدگی شود که یکی از این پرونده‌ها مربوط به پرداخت 65 هزار میلیارد ریال تسهیلات بانک خصوصی به یک فرد است. این موضوع بر حسب گزارش بوده و تاکنون در دادسرا یا دادگاه مطرح نشده و این در حالی است که گفته می‌شود بخشی از این مبلغ به صورت ارز از کشور خارج شده است.
 
فسادهای مالی با ما چه می‌کنند؟
 
با این حال، دکتر اکبر محسنی فر، جامعه شناس معتقد است آثار فسادهای مالی تنها محدود به اقتصاد نمی‌شود و تاثیرات منفی اجتماعی هم در بر دارد. او به خبرآنلاین می‌گوید: مشاهده فساد اقتصادی و تکرار این پدیده در جامعه 3تاثیر اجتماعی روشن و مستقیم دارد. در اولین گام، مقایسه گری اجتماعی را زیاد می‌کند. سپس باعث ترویج فردگرایی و بی تفاوتی نسبت به همنوع شده و در نهایت همبستگی اجتماعی را کاهش می‌دهد.
 
دکتر محسنی فر ادامه می‌دهد: افراد وقتی در جریان فسادهای مالی با رقم‌های کلان قرار می‌گیرند خود را با بالا دستشان مقایسه می‌کنند و این تصور در آن‌ها شکل می‌گیرد که اگر آقای ایکس توانست با رانت خواری به امکانات و ثروت دست پیدا کند، چرا ما نتوانیم؟ همین نقطه شروعی است برای آنکه سعی کنند به امکاناتی فراتر از جایگاه خود دست پیدا کنند.
 
 
آنکه باید محاکمه شود، شهرام جزایری نیست
 
ترجیح منافع شخصی بر منافع عمومی مهم ترین آسیبی است که محسنی فر به آن اشاره می‌کند و آن را از تاثیرات افزایش فسادهای مالی می‌داند. او می‌گوید: جامعه ما به سمتی می‌رود که افراد فردگرا می‌شوند و منفعت طلبی‌های فردی شان پررنگ تر از هر وقت دیگری است. در واقع تکرار فسادهای اقتصادی به مردم نشان می‌دهد که می‌توانند همیشه راهی برای بهره برداری از پایین دست خود پیدا کنند.
 
دکتر محسنی فر معتقد است فساد اقتصادی محصول شرایط حاکم بر جامعه و قوانین اقتصادی است و برای آنکه چنین جوی مهار شود، مردم باید برخورد قاطع با مفسد را ببینند. او می‌گوید که زندانی شدن یا اعدام نمی‌تواند از نگاه اجتماع برخورد قاطعی با مفسد اقتصادی باشد: از دید مردم آنکه باید محاکمه شود، شهرام جزایری نیست. چرا که امثال شهرام جزایری در طول زمان باز هم پدیدار شدند. آنچه از نگاه اجتماع برخورد قاطع تلقی می‌شود، اصلاح قوانین و بستن راه فساد است. وقتی ساختار اقتصادی مبتنی بر رابطه باشد یا نواقص آن اجازه دور زدن قانون را بدهد، فساد اتفاق می‌افتد و این چیزی است که مردم آن را درک می‌کنند.
 
همه چیز برای پول بیشتر
 
در کنار همه این ها، این جامعه شناس یک خطر بزرگ دیگر را هم عنوان می‌کند و درباره آن هشدار می‌دهد: افزایش فساد اقتصادی، به دلیل یک تغییر اجتماعی رخ می‌دهد که در یکی دو دهه اخیر شاهد آن بوده ایم و از نظر اجتماعی خطرناک است. اقتصاد در کشور ما خیلی پررنگ شده و نقش محوری پیدا کرده. حتی این تفکر اقتصادی را می‌توانید در بین بچه‌ها هم ببینید که پول را معیار همه چیز می‌بینند. در چنین شرایطی که پول بزرگترین دغدغه افراد است، فساد اقتصادی اتفاق می‌افتد و کسب منفعت فردی بیشتر از هر چیزی اهمیت پیدا می‌کند و می‌بینیم که افراد از هر طریق سعی در کسب مال بیشتر دارند، ولو از روش‌های غیرقانونی. از طرف دیگر این تفکر غالب باعث می‌شود همه چیز معنای خود را در کنار پول و مسایل مالی از دست بدهد. کار، صرفا فعالیتی برای پول درآوردن می‌شود و تحصیل هم ابزاری است برای رسیدن به موقعیت مالی بهتر. این یعنی همه چیز تحت الشعاع پول قرار می‌گیرد و دیدن فساد مالی احساس ناامنی روانی ای ایجاد می‌کند که به این تفکر اقتصاد محور در جامعه دامن می‌زند.
 

[ ۹۳/۱۲/۱۰ ] [ 0:32 ] [ همشهری ]

[ ]

نقاب دین و دنیا و نان
تزوير و ريا همواره بوده و خواهد بود.شدت اين رفتار در هنگامي است كه دين نان آور شود.

تقصير دين نيست كه عده اي به دين نان مي دهند. و اين رفتار در دين جايي ندارد. اشكال جايي است كه دين و ايمان كه عملي دروني است بين انسان و خداي خود مي شود معيار رشد مادي و مقامي.

ايمان اگر چه خوب است ولي قابل اندازه گيري نيست. نيتي است دروني.پس لاجرم وقتي به غلط ايمان معيار رشد شد، آنگاه عده اي ( نه همه ) هم پيدا مي شوند كه شاخص هاي ظاهري آن را رعايت كنند نه به قصد نزديكي به خدا بلكه براي رشد دنياي خود.

مردم عادي

كودكان

كساني كه ادعا ندارند

پس از مدتي تزوير را مي بينند و چون ممكن است اهل تفكر نباشند همه دينداران را مزور درخواهند يافت و يا به همه بدبين خواهند شد.

محصوصا اگر این مزوران از نظر کارایی مدیریتی در حد لائیک ها و حتی بدتر از آنها باشند.

 

براي راه چاره بايد مبناي من درآوردي دينداري را از رشد انسانها در جايي كه دين حكومت مي كند جدا كرد.ريش و سجاده و تسبيح و شعار ديني اگر چه نشانه اي از ديندار مي باشد ولي نبايد معيار رشد باشد كه آلوده خواهند شد.

اين مي شود كه

به نام دين سر مي برند

به نام دين نان مي برند

و به نام دين ضد دين رفتار مي كنند و حال مردم را از دين و ايمان به هم مي زنند !

اين مي شود كه عده زيادي بي دين و كافر را بر ديندار ترجيح مي دهند و علنا با دين مخالفت مي كنند

حكومت طاغوت را بر حكومت دين ترجيح مي دهد

ريا و تزوير از بزرگترين دشمن دين است  و ريا دوستان و ظاهر دوستان ديندار ، احمقترين دينداران.

معادله

[ ۹۳/۱۲/۰۵ ] [ 21:35 ] [ همشهری ]

[ ]

بازگشت به خود انسانیت

حرص و ولع سیری ناپذیر بسیاری از ما را خراب کرده و از انسانیت دور می کند.متن زیبای زیر را در این رابطه بخوانیم:

اگـر بـرای بدست آوردن پــول مجبــوری دروغ بگــوئی و فریبکـاری کنی ، تهیــدسـت بمـان!

اگـر بـرای بدست آوردن جــاه و مقــامی بـایـد چـاپلـوسی کنی و تملّــق بگــوئی ، از آن چشـم بپــوش!

اگـر بـرای آنکه مشهــور شـوی ، مجبــور می شــوی مانند دیگــران خیــانـت کنی ، در گمنــامی زنـدگــی کن!

بگــذار دیگــران پیـش چشــم  تـو بـا دروغ و فــریـب ثـروتمنــد شونـد ، بـا تملّــق و چـاپلـوسی شغل های بـزرگـی را به دسـت آورنـد و بـا خیــانـت و نـادرستـی شهــرت پیــدا کننـد ، تـو گمنــام و تهیــدسـت و قـــانـع بــاش! 

زیـرا اگـر چنیــن کنی تـو سـرمـایـه ای را که آنهـا از دسـت داده انـد ، به دسـت آورده ای و آن شـــرافـت است.

[ ۹۳/۱۲/۰۵ ] [ 0:35 ] [ همشهری ]

[ ]

سانحه در جاده مرگ

در دین مبین اسلام کشتن و باعث مرگ کسی شدن برابر با کشته شدن همه مردم دانسته می شود و نجات یک نفر از مرگ برابر با نجات همه ی مردم دانسته می شود، بدون شک داشتن مسئولیت در امور برای صاحب منصبان ،در صورت درست عمل نکردن ، بهای سنگیی دربر خواهد داشت چر اکه فرد مسئول برای انجام و یا حتی عدم انجام بسیاری از کارهای حتی به ظاهر کوچک مسئول است. در کشور ما سال هاست که حوادث جاده ای بیشترین مرگ و میر را در پی دارد و اگر بسیاری از مسئولانی که در راس امور قرار دارند توجهی در این امور کنند و رقم ناچیزی از پول های حیف و میل شده را در برطرف کردن علل این حوادث کنند شاهد داغدار شدن عده ی زیادی از عزیزان در طول سال نخواهیم بود.

نماینده مردم فیروزآباد در مجلس شورای اسلامی اظهار داشت: استان فارس کریدور ارتباطی جنوب به شمال و مرکز کشور به شمار می رود از این رو توجه به بحث  خطوط حمل و نقل در این استان به عنوان یک موضوع اصلی به شمار می رود.

فریدونی با اشاره به محور شیراز - فیروزآباد و عسلویه گفت: به عنوان مثال این محور از محورهای پرتردد به شمار می رود به گونه ای که از ساعت ۱۶ به دلیل ترافیک سنگین تردد در آن با مشکلاتی روبه روست و تصادفات زیادی در این محور رخ می دهد در صورتیکه اگر این محور توسعه یافته بود شاهد اینگونه مشکلات نبودیم.

در تازه ترین سانحه در جاده مرگ ،سه دستگاه خودرو بر اثر برخورد با یکدیگر در کیلومتر 15 تونل دوم مسیر فیروزآباد به شیراز در آتش سوختند.

مسیر فیروزآباد به شیراز و بالعکس از جمله مسیرهای پر تردد در استان فارس است اما به دلیل یک بانده بودن آن زمینه ساز تصادفات بسیاری است .

مدت چهارسال است که عملیات احداث باند دوم فیروزآباد به کوار در دست انجام است اما هنوز به اتمام نرسیده و همین امر مشکلات زیادی را برای خودروهایی که در این مسیر تردد می کنند به وجود آورده است.

 

[ ۹۳/۱۲/۰۳ ] [ 21:29 ] [ همشهری ]

[ ]

بدون شرح

شهری بود که همة اهالی آن دزد بودند. شبها پس از صرف شام، هرکس دسته کلید بزرگ و فانوس را برمیداشت و از خانه بیرون میزد؛ برای دستبرد زدن به خانة یک همسایه. حوالی سحر با دست پر به خانه برمیگشت، به خانة خودش که آنرا هم دزد زده بود. به این ترتیب، همه در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی میکردند؛ چون هرکس از دیگری میدزدید و او هم متقابلاً از دیگری، تا آنجا که آخرین نفر از اولی میدزدید. داد و ستدهای تجاری و به طور کلی خرید و فروش هم در این شهر به همین منوال صورت میگرفت؛ هم از جانب خریدارها و هم از جانب فروشنده ها. دولت هم به سهم خود سعی میکرد حق و حساب بیشتری از اهالی بگیرد و آنها را تیغ بزند و اهالی هم به سهم خود نهایت سعی و کوشش خودشان را میکردند که سر دولت را شیره بمالند و نم پس ندهند و چیزی از آن بالا بکشند؛ به این ترتیب در این شهر زندگی به آرامی سپری میشد. نه کسی خیلی ثروتمند بود و نه کسی خیلی فقیر و درمانده.
روزی، چطورش را نمیدانیم؛ مرد درستکاری گذرش به شهر افتاد و آنجا را برای اقامت انتخاب کرد. شبها به جای اینکه با دسته کلید و فانوس دور کوچه ها راه بیفتد برای دزدی، شامش را که میخورد، سیگاری دود میکرد و شروع میکرد به خواندن رمان. دزدها میامدند؛ چراغ خانه را روشن میدیدند و راهشان را کج میکردند و میرفتند. اوضاع از این قرار بود تا اینکه اهالی، احساس وظیفه کردند که به این تازه وارد توضیح بدهند که گرچه خودش اهل این کارها نیست، ولی حق ندارد مزاحم کار دیگران بشود. هرشب که در خانه میماند، معنیش این بود که خانواده ای سر بی شام زمین میگذارد و روز بعد هم چیزی برای خوردن ندارد.

[ ۹۳/۱۲/۰۲ ] [ 21:21 ] [ همشهری ]

[ ]

بدون شرح ....طنز

[ ۹۳/۱۱/۲۹ ] [ 23:36 ] [ همشهری ]

[ ]

لطفا برداشت خودتان را از این عکس بیان کنید با حفظ اصول دینی و قانونی ......

 

 

[ ۹۳/۱۱/۲۸ ] [ 23:30 ] [ همشهری ]

[ ]

دیدار مدیران .....طنز
برخی از مدیران شهری وجودشان  را کسی نمیداند که برای چیست .چرا که دیدار این مدیران خیلی راحت است و شما می توانید در خیابان ها هم ان ها را دیدار کنید .و اگر نتوانستید ناراحت نباشید حتما اگر کسی از این دنیا رفت می توانی بروی و دیدارش کنی. باز اگر نشد می توانی سری به نانوایی ها بزنی و اگر هم دیدار میسر نشد سری به دوراهی .....

برخی دیگر از این مدیران کمی کلاسشان بالاست و باید اگر خاستید که دیدارش کنی باید حتما بری بازم تو خیابان ها و منتظر باشی که یک ماشین دولتی رد بشود و بتوانی اگر قرعه بنامت افتاده باشد دیدارش کنی .وباز اگر دیدار نشد سری به صف ها بزنی شاید بتوانی ...

ولی برخی از این مدیران وجودشان تک بعدی است چرا تک بعدی حالا میگویم ....اگر خواستی که اینگونه از مدیران را دیدار کنی باید حتما وقت قبلی داشته باشی و اگر هم داشتی باید حتما با منشی اشنا باشی تا بتوانی دیدارش کنی ....

اما تک بعدی ها که قبل قول داده بودم بگویم ....

انها هیچ کجا معلوم نیستند فقط وفقط می توانی انها را در اداره و یا راهپیمایی ها . یا صف های مسجد جماعت باید زرنگ باشی وبتوانی دیدارشان کنی.. گرچه اینگونه از مدیران اعلام رسمی کرده اند که فلان روز دیدار عمومی دارند ولی باز باید منشی خوب اشنایی داشته باشی که بتوانی بعد از کلی رفت وامد دیدارش کنی تازه بعدش هم که بودجه نداریم ...

اما اگر همه اینگونه مدیران را نتوانستی ببینی قول میدهم و امضا میدهم که بعد از ریاستشان خواهی دید .انقدر که دیگر دلت را زده باشد تازه انهم استین کوتاه ها .....

[ ۹۳/۱۱/۲۷ ] [ 23:28 ] [ همشهری ]

[ ]

وقتی انسانهای پست اوج میگیرند ..
ﻟﻘﻤﺎﻥ ﺣﮑﯿﻢ ﮔﻮﯾﺪ :

ﺭﻭﺯﯼ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﮐﺸﺘﺰﺍﺭﯼ ﺍﺯﮔﻨﺪﻡ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩبوﺩﻡ؛ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯﮔﻨﺪﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺗﮑﺒﺮ ﺳﺮﺑﺮ ﺍﻓﺮﺍﺷﺘﻪﻭ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺗﻮﺍﺿﻊ ﺳﺮﺑﻪ ﺯﯾﺮﺁﻭﺭﺩﻩﺑﻮﺩﻧﺪ،ﻧﻈﺮﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺧﻮﺩﺟﻠﺐ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪﻭﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺭﺍﻟﻤﺲ ﻧﻤﻮﺩﻡ، ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺗﻌﺠﺐ ﻧﻤﻮﺩﻡ؛ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﺮﺑﺮ ﺍﻓﺮﺍﺷﺘﻪ ﺭﺍﺧﺎﻟﯽ ﺍﺯﺩﺍﻧﻪ ﻭﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﺮﺑﻪ ﺯﯾﺮ ﺭﺍ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﮔﻨﺪﻡﯾﺎﻓﺘﻢ . ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﮔﻔﺘﻢ : ﺩﺭﮐﺸﺘﺰﺍﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﯿﺰ ﭼﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭﻧﺪ ﺳﺮﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪﺑﺎﻻ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﺩﺭﺣﻘﯿﻘﺖ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﻧﺪ ..

ﺩﻭﺩ ﺍﮔﺮ ﺑﺎﻻ ﻧﺸﯿﻨﺪ ﮐﺴﺮ ﺷﺄﻥ ﺷﻌﻠﻪ ﻧﯿﺴﺖ

ﺟﺎﯼ ﭼﺸﻢ ﺍﺑﺮﻭ ﻧﮕﯿﺮﺩ ﮔﺮ ﭼﻪ ﺍﻭ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺳﺖ

ﺷﺼﺖ ﻭ ﺷﺎﻫﺪ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺩﻋﻮﺍﯼ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ

ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﮐﻮﭼﮏ ﻻﯾﻖ ﺍﻧﮕﺸﺘﺮ ﺍﺳﺖ؟

ﺁﻫﻦ ﻭ ﻓﻮﻻﺩ ﺍﺯ ﯾﮏ ﮐﻮﺭﻩ ﻣﯽ ﺁﯾﻨﺪ ﺑﺮﻭﻥ

ﺁﻥ ﯾﮑﯽ ﺷﻤﺸﯿﺮ ﮔﺮﺩﺩ، ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﻌﻞ ﺧﺮ ﺍﺳﺖ

ﮔﺮ  ببيني ﻧﺎﮐﺴﺎﻥ ﺑﺎﻻ ﻧﺸﯿﻨﻨﺪ ﺻﺒﺮ ﮐﻦ

ﺭﻭﯼ ﺩﺭﯾﺎ ﮐﻒ ﻧﺸ ﯿﻨﺪ ، ﻗﻌﺮ ﺩﺭﯾﺎ ﮔﻮﻫﺮاست,

[ ۹۳/۱۱/۲۷ ] [ 23:13 ] [ همشهری ]

[ ]

فیروزآباد فارس لرزید
ساعت 18:39 امشب شهر فیروزآباد فارس لرزید.

زمین‌لرزه‌ای به بزرگی 2.9 ریشتر با عمق شش کیلومتری زمین شهر فیروزآباد فارس را لرزاند.

همچنین عصر امروز زمین‌لرزه‌ای به بزرگی 2.9 ریشتر ساعت 17:50 شهرستان فراشبند این استان را تکان داد که عمق آن 10 کیلومتری زمین بوده است.

[ ۹۳/۱۱/۲۰ ] [ 23:20 ] [ همشهری ]

[ ]

چرا مردم انقلاب کردند؟
چرا مردم انقلاب کردند؟ و جوانان امروز ما به‌خصوص دهه هفتادی‌ها، از دلایل بروز انقلاب چه می‌دانند؟ اگر دو سؤالِ دلایل وقوع انقلاب و علت فرار شاه، از جوانان امروزی پرسیده شود چند درصد از آن‌ها به این سؤالات پاسخ و یا اصلاً جواب درست می‌دهند؟ هر انقلابی برای خود آرمان‌ها و اهدافی دارد و بی‌شک انقلاب اسلامی و انقلابیون نیز برای خود اهداف و آرمان‌هایی داشته و مدینه فاضله‌ای را در ذهن خود ترسیم کرده بودند.

همان‌طور که در سالیان اخیر نسل‌های دوم و سوم انقلاب فراموش شده‌اند، گویا آرمان‌های انقلاب هم رفته رفته در حال فراموشی‌اند. در سال‌های اولیه انقلاب شایسته‌سالاری و ساده زیستی در میان مسئولین رواج پیدا کرد، چنین شد که حتی اگر کسی کالای لوکس و یا ماشین مدل بالایی داشت آن را در پستوی خانه خود پنهان کرد.

اتاق مدیران به روی تمام مردم باز بود و روحیه جهادی در بین مسئولین رواج داشت، این فضا، فضای اوایل انقلاب بود و این‌گونه روحیه انقلابی و جهادی در کنار ساده زیستی مسئولین یکی از اهداف و ثمره‌های انقلاب بود. در این یادداشت به دو پدیده اشاره می‌شود که با آرمان‌های اولیه انقلاب تضاد کامل دارند اما روزبه‌روز در حال تکامل و تکوین هستند.

در زمان انقلاب، ملموس‌ترین پدیده استبداد و خلاصه شدن کشور به شخص شاه و اطرافیان بود. نکته منفی که در زمان شاه بیش از هر چیز دیگر هویدا بود، تملق‌گویی به شاه و مقامات عالی رژیم بود، مقامات زیر دست خود را جان‌نثار و نوکر و فدایی مقامات عالی‌رتبه می‌دانستند، زشت‌ترين تصاويري كه از آن دوران به ياد داریم، دست‌بوسي افراد از برخی مقامات بود كه تا كمر خم شده و به دست كسي بوسه مي‌زدند كه با نخوت و غروري خاص آنان را نگاه مي‌كرد.

متأسفانه علیرغم اینکه مقام معظم رهبری در دفعات متعدد با متملقان و چاپلوسان به‌طور علنی برخورد کرده‌اند، اما گویا دیگر مسئولین از تملق و چاپلوسی خوششان می‌آید، متأسفانه تاکنون شاهدیم که در برخی نامه‌نگاری‌ها پیام‌ها و حتی جلسات مسئولین رده‌های پایین‌تر چگونه در برابر مقامات بالاتر خود را کوچک می‌گیرند و با عبارات مشمئزکننده و تملق‌آمیز آن مسئول را مورد خطاب قرار می‌دهند، اخیراً هم عده‌ای در حال عادی جلوه دادن دست‌بوسی از مقامات رده چندم نظام هستند.

تملق گویی این روزها در بین مسئولین رواج پیدا کرده و به‌عنوان یک اصل در حال جا افتادن است، هر مسئولی که به شهرستانی سفر می‌کند آن‌قدر بنر و پوستر با عبارات چاپلوسانه برای وی می‌نویسند که آدمی می‌ماند که بعضی‌ها برای حفظ منصب دست به چه‌کارهایی نمی‌زنند، نمونه دیگری چاپلوسی مدرن، پیام‌های تبریکی است که هر روز بر صفحه روزنامه ها نقش می‌بندد و مدیران نالایق و ناشایسته، به عنوان بهترین و خلاصه فرشته معرفی می‌کنند.

الف

[ ۹۳/۱۱/۱۸ ] [ 22:29 ] [ همشهری ]

[ ]

اقا زاده

مردی را می‌شناسم که به جناح‌هایی مانند: چپ، راست، اصلاح طلب، اصولگرا و... وابسته نبود و فقط به یک جناح وابسته بود که آن هم، نام پدرش بود، این مرد بر خلافِ مردمان عادی بود نه نامش مانند مردم عادی بود و نه برخورد مردمان با او عادی بود، این مسئله را می‌توان از‌‌ همان ابتدا از برخورد یک مسئول دلسوز ثبت احوال فهمید.

وقتی که پدران و مادرانی که برای انتخاب نام فرزندانشان به وی مراجعه می‌کردند، او به بعضی از پدران و مادران اجازهٔ صدور شناسنامه با بعضی از نام‌های خاص را نمی‌داد چون حس می‌کرد این نام‌ها خارج از چهار چوب مورد نظر می‌باشند ولی به یکی از این پدران اجازهٔ انتخاب نامی را داد که هم خاص بود و هم خارج از چهار چوب و برای فرزند او شناسنامه صادر کرد.

نام این مردِ عزیز، آقا‌زاده بود.

آقا‌زاده صبح از خواب بیدار می‌شود اگر حال داشته باشد با لوازمی مانند تردمیل، دستگاه دراز نشست،... ورزش می‌کند یا اگر خیلی حوصله داشته باشد دقایقی را در جکوزی یا استخر خانگی خود به سر می‌برد و بعد به صرف صبحانه می‌رود.

آقا‌زاده برای گذراندن ادامه اوقات خود قصد رفتن به بیرون از خانه را می‌کند، یکی از خاصیت‌های داشتن این نام، می‌توان به داشتن یک رانندهٔ شخصی اشاره کرد اما آقازاده گاهی ترجیح می‌دهد خودش رانندگی کند چرا که وقتی خودش رانندگی کند می‌تواند به هرجایی برود و کسی او را زیر نظر ندارد حتی رانندهٔ شخصی او... راستی رانندگی با این نام لذت هم دارد آخر می‌دانی چرا؟ چون هیچ چراغی برای آقا‌زاده قرمز نیست و تمامی آن‌ها برای او سبز می‌باشند.

تیپ آقازاده در درونِ شهر خودش معمولا رسمی می‌باشد و شاید هم کمی رسمی‌تر از دیگران.

ماشین آقازاده معمولاً از ماشین‌های مدل بالا انتخاب می‌شود و شیشه‌های آن کدر است و اگر به سیستم صوتی آن مراجعه کنید و آن را در حالت ضبط قرار دهید معمولاً یک خواننده یا نوازنده‌ای غیر وطنی با نامی خاص در حال خواندن یا نواختن می‌باشد، البته صدای آن پایین است تا برای همشهریان آلودگی صوتی ایجاد نشود، باور کنید آلودگی صوتی...!

آقازاده معمولا اظهار می‌کند علوم دینی، فرهنگی، مردمی و غیره را خوب می‌داند و همچنین احساس همدردی با تمامِ مردم دردمند را دارد و می‌گوید که آنهارا درک می‌کند، لذا از آنجایی که آقا‌زاده خود را بسیار مردمی می‌داند و اظهار همدردی را با تمام اقشار جامعه را دارد، تعداد دوستان وی زیادند و سعی می‌کند دوستانش را طوری انتخاب کند که مشابه خودش باشد تا بتوانند با هم و به کمک هم با مردم اظهار همدردی کنند البته در این راه موفق هم است چرا که نام دوستان او همانند نام خودش آقا‌زاده می‌باشد و با هم آقا زادگان را تشکیل می‌دهند.

آقازادگان خوب می‌دانند برای اینکه یک گل رشد کند به عواملی مانند آب، نور، خاک و هوای مناسب و کافی و عوامل جانبی دیگر وابسته می‌باشد برای همین در یک کافه یا رستوران قرار می‌گذراند و خود را با عناوینی مانند دکتر، مهندس (البته از نوع واقعی احتمالا) صدا می‌زنند و به ظاهر برای حل مشکلاتِ مردم بحث می‌کنند و تصمیم به احداث یا دادن مجوز یک پروژه می‌گیرند و همانطور که مراحل رشد یک گل را خوب می‌دانند هر یک وظیفه‌ای را به عهده می‌گیرند مثلا مهندس آقازاده وظیفهٔ تهیهٔ مصالح مجانی و دکتر آقازاده وظیفهٔ عدم پرداخت مالیات به شهرداری و... را به عهده می‌گیرند و اینگونه به رشد یک پروژه می‌پردازند و در پایان پروژه یک نفر هم مسئول تقسیم سودِ بین آقازادگان را به عهده دارد البته پایانِ پروژه را آقازادگان با هم اندیشی هم تعیین می‌کنند حتی اگر پروژه به دیدِ مردم دردمند نا‌تمام یا نیمه کاره باشد. آقازادگان نقشهٔ پروژه را درطول چند روز طراحی می‌کنند و اظهار دارند برای امروز کافیست و خسته شدند.

راستی آقا زادگان از پرداختِ پول غذایی که در رستوران مورد نظر خوشان می‌خورند معافند، دلیلش را نمی‌دانم ولی معافند.

بعد از ظهر است آقا زادگان خسته از کار و فکر در راه بازگشت به مکانی برای تخلیهٔ نیاز و رفع خستگی خود و هر کدام مسیر خود را می‌گیرند و آقازادگان تبدیل به آقازاده می‌شود.

مامور وظیفه‌شناس در حومهٔ شهر ماشین آقازاده را به دلیل سرعت و عدم تعادل راننده متوقف می‌کند و از همکار خود خواستار توقیف خودروی وی می‌شود آقازاده آهی از درون دل خود می‌کشد و با خود می‌گوید: کاش کارتی هم وجود داشت مبنی بر اینکه شغل وی آقازادگی می‌باشد و آنوقت قائله کمی زود‌تر از حالت طبیعی خود حل می‌شد. ولی بازهم ملالی نیست چون این مامور محترم مربوط به حومهٔ شهر بود و نه درون شهر که اطلاع داشته باشد این آقا، آقازاده می‌باشد!، و در ‌‌نهایت با یک تماس کوتاه وبا لطفِ پدرِ آقازاده خطای این مامورِ وظیفه‌شناس مورد عفو قرار می‌گیرد.

روزِ کاری آقا‌زاده به همین منوال پیش می‌رفت که ناگهان به شب منتهی شد و آقازاده وقتی به مکانی غیر از خانهٔ شخصی خود مراجعه می‌کرد، از ما خواست تا از ادامهٔ روایت خودداری کنیم و از ما خواست تا آسمان بطور کامل تیره نشده به خانهٔ خود مراجعه کنیم، و از آنجایی که امر امر ایشان بود ما هم پذیرفتیم و به خانهٔ خود رفتیم و خوشحال از این بودیم که توانستیم بخشی از زندگی آقازاده را به تصویر بکشیم و خواستار سلامتی و موفقیت او شدیم.

عارف منش

[ ۹۳/۱۱/۱۷ ] [ 0:38 ] [ همشهری ]

[ ]

معادله تک مجلسی نمایندگان ...

اگر همه دانشمندان جهان را یکجا جمع کنیم تا یک معادله تک مجلسی را حل کنند نتوانند چرا که واقعا کسی از جلسات مجلس البته باطنا خبر دار نیست .مجلسی که امام ره   در راس امورش خواند ولی یا نمایندگان مجلس قدر این فیض الهی را نمیدانند یا اینکه ما مردم در انتخاب مجلسیا ن فقط در اندیشه این هستیم که از قوم وقبیله و جناح ما باشد حالا سواد هم نداشت خبری نیست .و انطور که بعضا می گفتند که مجلس که رفت یاد میگیرد .ولی بعضی ها ده بار هم که مجلس بروند باز فقط از مجلس استیضاح و داد وبیداد یاد گرفته اند که انگار نه انگار این صند لی هم دوروز هست ولی گرچه بعد از مجلس اگر پسر خوبی بوده باشه و خوش خدمتی کرده باشد پست بهتری نصیبش خواهد شد و در اخر ما میمانیم و اخرتی که خراب شده رفته با رای اشتباهی که دادیم .

میگویند اخر هر جایی به مجلس ختم می شود یعنی یکی بهترین پست سیاسی را دارد ولی باز تمام تلاشش رسیدن به مجلس است چرا خدا میداند .

نامه اخیر محمدرضا رحیمی که در آن از پرداخت پول به 170 کاندیدای انتخابات مجلس سخن گفته، سوالات زیادی را در اذهان مردم به وجود آورد؛ به ویِژه اینکه برخی از این 170 نفر به مجلس (نهم) راه پیدا کرده‌اند و به عنوان وکلای مردم مشغول به کارهستند.

قطعا برای موکلان نمایندگان مهم است که بدانند وکلایشان در مجلس چه میکنند.گرچه مردم فقط و فقط باید رای بدهند و استیضاح نماینده در حد وشعور انها نیست .
 
کمک 5میلیون تومانی برای پس گرفتن استیضاح کردان
 
کارت‌های هدیه تامین اجتماعی
 
امکانات به جای پول نقد
 
اینها شاید یکی از صدها  امتیازاتی هست که در رفت وبرگشت سیاسی بین مجلسیان و دولتیان صورت گرفته است و شاید این روز ها کارت زرد های دولتی هم نشانه بی مایه فطیر بودن این رفتار های سیاسی است .
 
 

[ ۹۳/۱۱/۱۶ ] [ 11:56 ] [ همشهری ]

[ ]